با تعدد ویایا چه کنیم

خرید بک لینک
وی را در اواسط بیست و یک سالگی چندین وی بود؛ جداً میگم!
یک وی درس داشت، یک وی به راز گل سرخ می اندیشید، یک وی گشنه بود! یک وی گردنش درد می کرد، یک وی نمیدانست کجا بنشیند! حتی یک وی بود که می خواست برود سینما! و یک سری ویِ دیگر! تعدد ویایا به حدی زیاد بود که وی تا یک ظهر در رخت خواب باقی ماند و تظاهر به خواب نمود بلکه خفه شوند! سپس از رخت خواب در آمد وی گرسنه را غذا خوراند، حوله گرم روی گردنِ ویِ گردن درد گذاشت! به ویِ درس دار اهمیتی نداد و نشست ساعت ها با آن وی که به راز گلِ سرخ می اندیشید سعدی خواند
این داستان: جدا وات دو یو وانت؟...

ما را در سایت این داستان: جدا وات دو یو وانت؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 20:41

صفحه بندی