من هم شاعری بلد بودم انصراف میدادم شهریار جان!

خرید بک لینک


شهریار رو خیلی بیشتر از قبل دوس دارم! شاید واسه این شعر؛ اونجا که میگه

فشردم با همه مستی به دل سنگِ صبوری را
ز حال گریه ی "پنهان"، حکایت با سبو کردم

و یکم بعد که میگه
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز "پنهانی" تو را هم آرزو کردم

و اون آخرا که باز میگه
تو با اغیار پیشِ چشمِ من می در سبو کردی
من از بیمِ شماتت گریه "پنهان" در گلو کردم

+ عکس از همون جای همیشگی :))
این داستان: جدا وات دو یو وانت؟...

ما را در سایت این داستان: جدا وات دو یو وانت؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 2:22

صفحه بندی